محمد علی سپانلو

به یاد و خاطره محمدعلی سپانلو

و گل همان گل است 
کسی که هدیه فرستاد همان مسافر نیست 

مسافری که حوصله می کردی از حدیث سفرهایش

و با دهانش ، حلقه های نوازش

به انگشت التماس تو می بخشید 

و گل همان گل است ، ولی این بار 

رفیق بی فاصله ای هدیه می دهد 

که سرگذشتش بی ماجراست 

چراغ همسایه در آن طرف کوچه 

به شیشه های تو چشمک زد

و تو همان تویی

فقط زمستان نیست 

که در برودت آن فرصت مقایسه نداشته باشی

و هدیه را

بدون رقابت ، بدون سبقت ، بدون شک 

بپذیری

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 65 بازدید
همسفر

سلام. خدا قوت. دیر به دیر مطلب میذارید!!! به یاد دوستان باشید. :))