اسلام و كيفيت طرح عدالت  (۱)

 

 اصولاً قرآن كريم امر پروردگار را به عدالت بازگومى‏كند:(اًّنَّ اللّه يأمرُ بِالعدلِ والاًِّحسانِ...) (1)و حتى در برابر تجاوز ديگرانمجازات عادلانه را گوشزد مى‏كند;(... فمن‏ اعْتدىعليكُم فاْعتدُوا بِمِثْلِ ما اعتدى عليكُمْ...). (2)لايَجْرِمَنَّكُم شَنَآن قَومً على أن لاتَعْدِلو اًّعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبلِلتَّقوى‏...).(3)در قضاوت به قضاوت عادلانه فرمانمى‏دهد:(... وَ اًّذا حَكَمْتُم‏ بين َ النّاسأنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدل...)،(4)حتى درروابط خانوادگى محورِ گزينش همسر ي همسران را عدالت مى‏داند و ازدواج متعدد را براىكسى كه از عدالت در ميان آنان ناتوان‏ است، ناروا مى‏شمارد:(فَاًِّنْ خِفْتُمْ أن لاتَعْدِلُوافَواحِدًَْ...).(5)و بالاتر آنكه در گفتار وسخن نيز لزوم رعايت عدالت را گوشزد مى‏كند:(... واذا قلتم فاعدلوا...) (6)اما در رواياتاسلامى، ضمن اشاره به ويژگى بارز عدالت;«العدليضع الأُمور مواضعها».(7) در بيان  اميرمؤمنان‏ (ع) بهلوازم و آثار آن اشاره شده است كه بعضى از آنها اين گونه است.

1-عموميت و شمول: از امام صادق‏(ع) نقل شده است كه در پاسخپرسشى از آنچه از همه چيز در زمين وسعت و شمول بيشتر دارد، فرمود:«العدل أوسعُ من الأَرضِ»(8)عدل از زمين وسعت‏ بيشتر دارد. در كلام ديگرىباز ايشان فرمودند:«ما أوسع العدل»;«چقدر عدل وسيع است.» اين‏ نشانگر آن است كه هر چه به سمت شمول و عموميت برويمبه عدالت نزديكتر شده‏ايم و هر چه‏ از گستره آن بكاهيم و در تخصيص و تبعيض بسر بريماز عدالت دورى گزيده‏ايم.

امام على‏(ع) در نامه‏اى كه به مالك دادند و وى را همراه بانامه راهى استاندارى مصر كردند، نوشتند: «وليكن أحبَّ الأُمور اًّليك أوسَطُها فى الحقِّ و أعمُها فى العدلِ».(9)«از ميان كارها آنچه كه به حق نزديك‏تر و درعدالت فراگيرتر است براى تو محبوب‏تر باشد.»

از پيامبر گرامى و اميرمؤمنان نيز سيره عدالت در تقسيم مساوىبيت المال نقل شده است.

پيامبر(ص) با تعبير بلند: «اًّنَّ الناس من عهد آدم اًّلى يومنا هذا مثل أسْنانِالمشط».(10)

مبناى تقسيم فراگير و عام را فراهم ساخت و اميرمؤمنان وقتى بهخاطر تساوى در تقسيم‏ مورد سرزنش و انتقاد قرار گرفت، فرمود: «أليس كان رسول الله يقسمُ بالسوىّ‏ْ بينالمسلمين»؟(11)

«آيا اين گونه نبود كهپيامبر(ص) نيز به طور مساوى بين مسلمانان تقسيم مى‏كرد؟»

و به تطابق سيره خود با پيامبر اشاره كرد.تعليل امامعلى‏(ع) در برخورد با دخترشان امّ كلثوم كه از بيت‏المال گردن‏بند لؤلؤاى ر براى سهروز عاريه مضمونه گرفته بود - كه در صورت تلف شدن نيز عوض آن را تأمين‏ مى‏كرد -حايز اهميت است. ايشان فرمود:«يا بنت على بن أبى طالب، لاتذهبنِّ بنفسكِ عَنِ الحق، أَ كُلُّ نِسأِ المُهاجرين‏ تَتزَّينُ‏فى هذا الْعيدبمثل هذا»؟ (12)

«اى دختر على، از جاده حقبيرون نرو. آيا همه زنان مهاجر در اين روز عيد مى‏توانند مثل اين گردن بند را براىزينت به كار بندند؟»

اين معيار بسيار روشنى است كه تنها در صورتى دختر علىمى‏تواند از اين امكان بهره‏مند گردد كه براى همه چنين زمينه‏اى فراهم باشد. آنهمنه چند نفر كه «كلّ المهاجرين».

در برخورد با عقيل، كه هنگام آغاز خلافت حضرت، زبان به اعتراضگشود و گفت:

«والله لتجْعَلَنِّى و أسْوَدَبالمدينْ‏ِ سوأً»;به خدا قسم من و يك سياه(برده تازه مسلمان)را درمدينه يكسان گردانيدى،فرمودند:«اجلِس، أما كان‏هاهُنا أحدٌ يتكلَّمُغيرك و ما فضلَكَ عليه اًِّل بسابِقَ‏ًْ أوْ بِتَقوى‏»;(13) بنشين، كسى ديگر جز تو نبود كه سخن بگويد؟! مگرتو فضيلتى جز سبقت در اسلام و تقوى دارى؟! (كه اين معيار برترى در عرصه تقسيمات بيتالمال‏ و...نمى‏گردد).

پى نوشتها:

1- نحل: 80
2-بقره: 194
3- مائده: 8
4-

/ 0 نظر / 8 بازدید