بوی تنت

بوی تنت را
خدا
در دست های من می جُست
از رد پای تو
به خوابم آمده بود.

تنهاتر از همیشه
نام تو را
بر لبان من کشید و گفت:
عشق من!
چقدر لاغر شده ای؟
لاغر و دلتنگ.

عباس معروفی

 

/ 7 نظر / 23 بازدید
یه دوست

از رد پای تو به خوابم آمده بود.

یه دوست

تا به حال کسی را به اندازه ای دوست داشته ای که نخواهی خوابش را بیاشوبی با صدای نفس؟ .............. عباس معروفی

یه دوست

نه اینکه ترسیده باشم، نه فقط می‌خواستم بگويم چرا نصف شب پاشدم و رفتم زیر تخت خوابیدم که خدا مرا بی تو نبیند ................. "عباس معروفی "

یه دوست

مرسی که هستی و هستی را رنگ می‌‌آميزی هيچ چيز از تو نمی‌خواهم فقط باش فقط بخند فقط راه برو نه. راه نرو می‌ترسم پلک بزنم ديگر نباشی

یه دوست

آن مست هميشه با حيا چشم تو بود آن آينه ي رو به خدا چشم تو بود دنيا همه شعر است به چشمم اما شعري كه تكان داد مرا چشم تو بود میلاد عرفان پور

یه دوست

در سجده هنوز با تو سرسنگین ایم دلبسته ی این زندگی رنگین ایم دیوار وضوخانه پُر از آیینه است این است که در نماز هم خودبین ایم میلاد عرفان پور

رزوش

کاش ...خدا بخواهد که باد سر ِ بازی داشته باشد..حالا یا با موهای او یا با دب من..چه فرقی می کند؟ و روزگار چه بازی بدی با ما داشت... عباس معروفی