نجاسات معطر ؟!

 

نجاسات معطر

 

نقل كرده اند روزي زني عاشق جواني زيبا چهره ، كه شاگرد مغازه بزازي بود شد و براي رسيدن به وصالش عمداً پارچه هاي زيادي را مي خرد ، و سپس به صاحب مغازه مي گويد : پول من كم آمده است لذا اين شاگردتان را بفرستيد هم پارچه ها را به منزلم برساند و هم به او بقيه پول را بدهم و هم انعامش را بگيرد ، صاحب مغازه به شاگردش دستور مي دهد كه با اين زن برود ، وقتي كه هر دو وارد خانه شدند زن درِ خانه را قفل نمود و پيشنهاد گناه به اين جوان كرد ، جوان در ابتدا مخالفت كرد ولي وقتي كه فهميد تمام درها بسته شده است و اين زن با نقشه قبلي اين طرح را كشيده و تا به مراد خود نرسد دست بر نمي دارد لذا گفت : عيبي ندارد فقط اجازه بدهيد اول به دستشويي بروم و زن هم اجازه داد ، آن جوان وقتي به دستشويي رفت نجاسات را بر بدن خود ماليد ، همين كه بيرون آمد و زن او را با اين وضع متعفن و بدبو و نجس ديد ، با حالت تنفر در را باز كرد و جوان با خوشحالي بيرون رفت و بعد كنار رودخانه رفت و خودش را شست و بعد از اين جريان هر كسي او را مي ديد بوي خوش از او به مشامش مي رسيد .

آداب الطلاب ص 232