چرا اسم ائمه اطهار (ع) در قرآن نيامده است؟

پـاسـخ : هـر چند در قرآن كريم بسيارى از آيات به اعتقاد شيعه و سنى درباره حضرت على وساير ائمه (عليهم السلام )، نازل شده است . ولى بنابر مصالحى از تصريح به ناماهل بيت (عليهم السلام ) در قرآن خوددارى شده است ؛ از جمله :
1 ـ يكى از حكمت هايى كه براى اين مطلب ذكر شده اين است كه در قرآن تنها كليّات ذكر شده وتـوضـيـح و تـبـيـيـن جـزئيـات به عهده پيامبر اكرم (ص ) گذاشته شده است . شخصى به نام بـوبـصـير مى گويد: از امام صادق (ع ) پرسيدم : مردم مى گويند: چرا از حضرت على (ع ) واهـل بيت او نامى در قرآن كريم نيامده است ؟ امام فرمودند: به كسانى كه چنين اعتراضى مى كنندبـگـوييد: همان گونه كه نماز در قرآن آمده ، ولى سه يا چهار (ركعت ) بودن آن مشخص نشده ورسـول خـدا آن را بـراى مـردم تـفـسـيـر كـرد... هـمـيـن طـور در قـرآن نازل شده كه :
اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولُوالاَْمْرِ مِنْكُمْ. (نساء: 59)
از خدا و رسول و اولواالامر اطاعت كنيد.
ايـن آيـه در بـاره عـلى و حـسـن و حـسـيـن (عـليـهـم السـلام )نازل شده و پيامبر(ص ) فرمود:
هر كس من مولاى او هستم پس على مولاى او است .
2 ـ نـظـر ديـگـرى كـه در ايـن زمـيـنـه مـطـرح شـده ايـن اسـت كـه عـدم ذكـر اسـامـىاهـل بـيـت (عليهم السلام ) در قرآن از باب دفع شر بدخواهان و منافقان نسبت به كيان اسلام وصـيـانـت قـرآن مـى بـاشـد. در قـرآن كـريـم آيـاتـى دربـاره اهل بيت (عليهم السلام ) نازل شده كه مانند تصريح و بهتر از تصريح است مانند: چنان كه مىفرمايد:
ولى و سـرپرست شما تنها خدا و پيامبرش و افراد مؤ من هستند: افراد مؤ منى كه نماز به پاى داشته و در حال ركوع زكات مى پردازند.
علماى شيعه و اهل سنت نقل كرده اند كه :
تنها كسى كه در حال ركوع انگشتر خود را به فقير داد ، حضرت على (ع ) بود.
در نتيجه تفاوتى نداشت كه خداوند متعال بفرمايد: سرپرست شما خداوند و رسولش و حضرتعلى (ع ) هستند يا اين كه صفاتى را كه منحصر به فرد است و تنها منطبق بر حضرت على (ع )اسـت ذكـر نـمـايـد. كـسـى كه به دنبال حقيقت باشد از هر دو گفتار يك مطلب را مى فهمد با اين تـفـاوت كـه اگـر نـام حـضـرت عـلى (ع ) بـه صـراحت در قرآن ذكر مى شد زمينه براى عداوت بيشتر نااهلان فراهم مى آمد.
تـوضيح آن كه اساسا يكى از اسباب محفوظ ماندن قرآن از تصرف و تحريف همين است كه غيراز لقـب ابـى لهب ، نام هيچ يك از معاصران پيامبر(ص ) از اصحاب و غير آنان در مقام ستايش يانـكـوهش برده نشده است . در حالى كه آيات زيادى در ستايش نيكان اصحاب پيامبر(ص ) (نظيرعـلى (ع ) ، سـلمـان ، عـمـار ، حـمـزه و...) و نـيـز در نـكـوهـش بـسـيـارى (نـظـيـر ابـوسـفـيـان ،ابوجهل ، عاص بن وائل ، وليد و...) نازل گرديده است .
بـنابراين رازِ نيامدن نام على و ائمه ديگر اهل بيت (عليهم السلام ) در قرآن نيز بر همين اساساسـت ؛ زيـرا حـسـاسيت و بغض و عداوت نسبت به على (ع ) و فرزندان معصومش (عليهم السلام )بـيـش تـر از هـر فـرد ديـگـر بـوده است ؛ و آمدن نام شريف آن بزرگوار و ساير ائمه (عليهم السـلام ) مـوجـب فـعـاليـت شـديـد دشـمـنان اهل بيت (عليهم السلام ) و در راءس آنان بنى اميه درتحريف و تغيير الفاظ قرآن مى شد.
3 ـ نـظـريـه ديـگـر در ايـن مـورد ايـن اسـت كه : اولا با بررسى توصيفات قرآنى از شخصيتاهـل بـيـت (عـليـهـم السـلام ) مـعـلوم مـى گـردد كـه عـظـمـت اهـل بـيـت بـا تـاءكـيـد عـجـيـبـى در قـرآن كـريـم آمـده اسـت كـه هـر گـونـه شـك و تـرديـدى رازايل مى كند.
ثـانـيـا: سـنت الهى در همه امور دينى و به ويژه در امور مهم آن ، بر آزمايش مؤ منان استوار است تا صدق ايمانشان در آن امور عظيم آشكار گردد:
...وَ اِنْ كُنّا لَمُبْتَلِينَ. (مؤ منون : 30)
و به راستى ما دائما آزمايش مى كنيم .
غـرض الهـى در هـر مـسـاءله اى كـه مطرح مى كند و در هر تبيينى كه ارائه مى دهد امتحان نيت ها،افكار، حالات و روحيات افراد است :
وَ جَعَلْنا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً اَتَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصِيرا. (فرقان : ۲۰)
و بـعضى از شما را وسيله امتحان بعضى ديگر قرار داديم . آيا صبر و شكيبايى مى كنيد( و ازعهده امتحان بر مى آييد)؟!
امـيـر مـؤ مـنـان (ع ) مـى فـرمـايـد: (خـداونـد عـالم ، انـبـيـا را بـاشكل و شمايلى فرستاده است كه از نظر مرفهين جامعه مشمئز كننده است ! اين موسى بن عمران وهـارون (عـليـهـمـاالسـلام ) هـسـتـند كه بر قصر فرعون وارد شدند در حالى كه در قيافه ى دوچوپان روستايى بودند كه لباس پشمينه بر تن و عصايى بر دست داشتند و در اين حالت او را بـه بـنـدگـى خـدا فـرا خـوانـدنـد كه اين وضعيت بر فرعون گران آمد و برآشفت و فقر وتنگدستى آن دو را به تمسخر گرفت .
پس اين شكل و قيافه وسيله اى شده است تا فرعونيان و هر آن كه با معيارهاى دنيوى همراه استدرونـش بـه آزمـون كـشيده شود و به راحتى نتواند به دعوت پيامبر خدا پاسخ مثبت دهد؛ مگر آنكـه كـبـر و غـرور و نـخـوت خـويـش را زيـر پـاى دعـوت حـق لگدمال كند.
حـال اگـر خـداونـد انـبـيـا را بـاشكوه و جلال ظاهرى و عزّت اجتماعى مى فرستاد همه اطاعتش مىكـردنـد و در ايـن صـورت ديـگـر آزمـون بـى معنى مى شد و پاداش و مجازات ازميان مى رفت . وعناوين كفر و ايمان ، معانى خويش را از دست مى دادند.
به نظر مى رسد موضوع اسامى اهل بيت (عليهم السلام ) در قرآن نيز از همين باب باشد. از يكسـو مـجـمـوعـه توصيفات ائمه اطهار در قرآن به گونه اى است كه چهره آنان همچون خورشيدفروزان در پهنه آسمان حقايق قرآن مى درخشد؛ و از سوى ديگر خداوند عالم از ذكر اسامى آنهادر قرآن خوددارى مى نمايد! اين نحوه عملكرد ، روشى است تا باطن مدعيان بر ملا شود كه اگراز صـدق ايـمـان بر خوردارند به شاءن اهل بيت (عليهم السلام ) اعتراف نمايند و اگر قابليت ندارند ، مرض قلبى آن ها تحريك شده بهانه جويى نمايند.
سايت : طوبی