جان او هم محترم است

در ايام جنگ مواقع خيلي حساس و خطرناكي پيش مي آمد گاهي اطراف بيت حضرت امام هم مورد حملات موشك قرار مي گرفت و در تمام اين احوال ايشان هيچ گونه عكس العملي حاكي از ناراحتي و نگراني از خود نشان نمي دادند . يادم است در آن ايام به روي شيشه اتاقها نوارهاي مي چسباندند كه اگر احياناْ شيشه ها شكست به صورت ذرات ريز در نيايد .وقتي خواستند در اتاق از اين نوارها استفاده كنند امام به شدت عصباني شدند و به آقا زاده شان فرمودند : اينها توكل انسان را پائيم مي آورد و اميد انسان را به خدا ضعيف مي كند اين كار را نكنيد . يك شب كه خيلي حساس بود به ايشان گفته شد كه حداقل به آن قسمتي كه پناهگاه ساخته اند بيائيد امام فرمودند من از اينجا تكان نخواهم خورد گفتند چرا ؟ فرمودند هيچ فرقي بين من و آن پاسداري كه الان سر كوچه نگهباني مي دهد نيست . او يك جان دارد و من هم يك جان . اگر او جانش محترم است ، جان من نيز محترم است و الله بين از بين رفتن خودم و آن پاسدار سر كوچه هيچ تفاوتي قائل نيستم .

منبع : پا به پاي آفتاب